در لابه لای زندگی :)

آخرین مطالب
پیوندهای روزانه

۱۵ مطلب با موضوع «از درسی که نمیخونیم» ثبت شده است

به مراتب یکی از بدترین حس های دنیا چیزی جز این نمی تواند باشد که سال تحصیلی جدید یکه و تنها در خانه سیر کنی

هر چند که دانشگاه عزیزتر از جانمان یکسال دیگر پذیرای ماهستند اما غم عدم پذیرایی ایشون در سال بعد جگر و کبد و چند تن از جوارح داخلی ما را شرحه شرحه می نماید 

اکنون که به این جا رسیدم معتقدم در حق دانشگاه کم لطفی نمودم چه بسا میشد بسیار بیشتر از ایشان دلجویی می نمودیم 

متاسفانه امسال مزخرف ترین و کش دارین تابستان عمرمان را تجربه نمودیم با حالی هیپربولیک سان ، کاملا نامشخص ، نامعلوم ، گنگ و گاها نوسانی

هر چند مقداری دیر شده و یک ربع از فرصت طلایی اختصاص داده شده به اینجانب باقی مانده اما از پشت همین تریبون قول آدنی میدهم آنچنان که باید و شاید قدر دان این فرصت اندک باشم 

+ کلی کامنت تایید نشده (هورا )

+خوندن بلاگ های بلاگستان (هورا تر )

۷ نظر ۰۳ مهر ۹۵ ، ۱۱:۵۸
aden

یادش بخیرررررر یه زمانی بووووووود پیک نوروزی اخر حال گیری دورانِ عید بود 

در آن روزگاران یه مسئله حل می کردیم 4 عدد جوک و دو عدد رنگ آمیزی اشانتیون داشتیم حداقل :|||

و به گونه ای بود که تا 4 شنبه سوری  با تلاش و پشتکار ویژه به اتمام میرسید 

ولی خب در حال حاضر پروژه درس های پدر مادر داری

همچون میکروپروسسور + گرافیک کامپیوتری + هوش مصنوعی + معماری کامپیوتر + سیستم عامل  

بر سرمان ریخته و ناله کنان و گریه کنان مطمئنیم 

با وجود پشتکار و اهتمام زیاد تا چهارشنبه سوری سال بعد هم اتمام پذیر نیستن :|||

ولی جا دارد در این زمان از استاد گرافیک تشکر ویژه ای داشته باشیم 

چرا که جهت حفظ روحیه ی ما پیشنها دادن بعد از اتمام بیس پروژه رنگ بندی آن را انجام دهیم :|||

پروژه ی مربوطه طراحی یک خانه 3 بعدی می باشد که بشود به تک تک سوراخ سنبه های ان سرک کشید :||||


+ دلیل آپ نشدن بلاگِ محبوبمان درس خواندن نیست

فقط و فقط ناشی از خستگی رفت و آمد دانشگاس که به محض رسیدن به خانه به کمای عمیقی فرو میرویم تا روز بعد :دی


+ پیشاپیش عیدتون مبارک دوست داشتنیااا :)))

۱۶ نظر ۲۲ اسفند ۹۴ ، ۰۱:۱۹
aden

بعد از ماه های طاقت و فرسا و دوست نداشتنی 

آدن گمگشته باز آمد به بلاگستان همی

اصلن این مکان دلربا بعد از خراب شدن لپ تاپِ گرام طلسم شد به یکباره 

این یک ماه اخیر چه بر من گذشت فقط خدا میداند و چند تن از دوستان 

افکار تغییر رشته ی ارشد یک طرف ، استرس نمره ها و پروژه ها و تمرینات هم طرف مقابل

ترم قبل یه استادِ بزرگوار چله تابستان نمره ها را وارد کردند 

گویا خانمِ همان استادِ مذکور این ترم نگران اند که مبادا جای خالی همسرشان را احساس کنیم  :////

 همچین استادان دلسوزی ما را پرورش میدهند بله :))

حالا از این ها که بگذریم من ارشد چه بخوانم ؟ 

باز هم جاداره از مادرِ گرام بپرسیم چرا اجازه ی خواندنِ مهندسی شیمی را به ما ندادند ؟ :/

+ مثل همه دقایق زندگیم باز هم اتاقم آمازون نماست

البته در حال حاضر باید پرسید خاک اندوخته شد در بلاگمان بیشتر به چشم می اید یا اتاقمان ؟ 

+ این غیبت اصلا دوست داشتنی نبود بوسیدن قلم نقاشی و در طاقچه گذاشتن ان هم ، غیب شدن برای هفت پشتمان کافی است دیگر 

+ دلم واسه همتون به معنای واقعی کلمه لک زده بود :))

۱۶ نظر ۰۵ بهمن ۹۴ ، ۱۴:۱۵
aden
در حالِ حاضر یک عدد آدنِ از خود راضی در حال نگارش می باشد 
چرا که دیشب 9 ساعت خوابیده :)
دیروز امتحان محاسبات رو به بهترین وجه ممکن به درک واصل کرده 
و این کـــــــــــــــــــه ، آمازونشُ بعد از طی شدن دوره ی یک هفته ای ابرآمازون به اتاق تبدیل نموده :))

عرضم به حضورتون که یکی بیاد بگه خوندن درسی که باید با ماشن حساب مهندسی فقط یه سری اعدا نجومی رو محاسبه کرد به چه دردی میخوره 
از اونجایی که قطعا درس محاسبات به خیلی از علوم کمک کرده و اصلا ممکنه یک فرد فرهیخته بیاد جوری از استقرای دلایل استفاده کنه که به این حکم برسه که اگه محاسبات وجود نداشت الان هیچ بشر و جانداری روی زمین وجود نداشت و همه از دم نابود میشدن 
پیشاپیش خواهش میکنم فقط با من همدردی کنین و بگین اره تو راست میگی محاسبات به هیچ دردی نمیخوره ، خب ؟ 

درسته که من هفته بعد امتحان نظریه دارم و دو روز بعدش امتحان آرمایشگاه فیزیک و ارائه RFID و هنوزم 8 تا تمرین هزار قسمتیه طراحی الگوریتمُ انجام ندادم ولی دلم برای اینجا لک زده بود خب :)))

+ کی فکرشُ میکرد که یه روزی آدِن انقد به بلاگِ محبوبش سر نزنه وقتی بعد مدت ها بیاد ببینه پنل عوض شددددده ؟؟؟ 

۲۰ نظر ۱۹ آذر ۹۴ ، ۱۲:۵۸
aden

جملگی دانشجوهای مملکت معتقدن ترم بهار چشم بر هم زدنی می گذرد 

این ترم از ترم بهار که بهاری تر بود :///

20 واحد خشن دریغ از یک واحد عمومی حتا ، ما را از تعلقات و محبوباتمان دور ساخته :/

از سختی کار فاکتور بگیرم این ترم از بهترین ترم های پشت سر گذاشته بود :)))))

پاییزی پر از بارون های ریز و لطیف :)

و مهمتر از همه این که از حیث برنامه نویسی 3 قدم به سمت صعود گام برداشتم :دی

با نزدیک شدن به امتحانات به لحظات ملکوتی تنفر از تمامی اساتید نزدیک می شویم 

اصلاااا نمیدونم چه سری در کاره که موقه امتحانا از همه اساتید ریز و درشت متنفر میشم 

موقه اعلام نمره عاشق 90 درصدشون :))))))

از پشت همین تریبون تمنا میکنم در لحظات ملکوتی زندگیتون برای اینجناب از خداوند منان تمنا کنین

ترم بعد زبان تخصصی با هیچ درسی تداخل نداشته باشد و همچنان این ترم الف شویم ( گوش شیاطین کر ) 


+ پاینده باشین :)


۱۱ نظر ۲۸ آبان ۹۴ ، ۱۸:۵۶
aden

عرضم به حضورتون که من همون آدنم که شب و روز از دستش امان نداشتین از بس پست میذاشت :)

فقط این روزها دانشگاه ما را امان نمیدهد 

مثلا طراحی الگوریتم 496 تا تمرین میدهد به صورت یهویی و دو هفته وقت 

دو هفته بعد ما خوشحال و خرسند که تمرینات طراحی را به اتمام رساندیم 

یهووووویی خبر می رسد معماری 133 تا تمرین گذاشته یک هفته وقت 

و ما یک هفته بعد خرسند و خشنود که بلی ما تمرینات معماری را نیز به اتمام رساندیم 

و یهووووویی نظریه اعلام میکند در جریانید که هفته بعد میانترم دارین :|||

البته ذر این میان از گزارش کارهای آزمایشگاه صرف نظر شده است 

ولی در کل معتقدیم زندگی زیباست و از مناظر بارانی بسی لذت می بریم :)

+ از کنتور انداختن بیان متنفرم :/ ، یهوووویی به آأم استرس تزریق می شود ، یهوویی وقتی وارد پنل میشی 478 بلاگ به روز شده اند :|

+ کلی برای خوابیدن وقت کم میاورم :/ 

۱۲ نظر ۰۹ آبان ۹۴ ، ۲۱:۴۶
aden

وقتی بعد از مدت ها یک آیکون رو میشه دید !!

 امروز یادم افتاده بود عــــــــه نت بینزی هم وجود داره !!

چرا من انقد به رشته م خیانت می کنم ://




+ وقتی فلفل 12 ساله ی خونه یه رژ دست می گیره و یه لب غنچه میکنه و یه چیک عکس می گیره و عکسی که رو پروفایل تلگرامش جا خوش میکنه من دیگه حرفی ندارم :|||


+ چن روزه حالم خوب نیست ، پیش به سوی خوبی 


+ بعدا نوشت : جمعه ها روز شخم زنی است ،  حالا شخم زنی روح باشه یا درایو عکس حتا :)

یاد اون روزی که اینو واسه دوستای بلاگیم درست کردم بخیر :))

کلی موج مثبت بود :) 


۵ نظر ۲۳ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۵۸
aden

یکی از ویژگی های بارزِ اینجناب خانگی بودنم است 

هیچ چیز به اندازه ی خانه و خانواده نمی تواند به من آرامش تزریق کند 

قبل از کنکور خیلی به این ویژگی توجه نکرده بودم ، مثلن الان که با خودم فکر می کنم میخواهم بدانم انگیزه ام چه بوده 

که حتا جنوبی ترین شهرهای ایرانم انتخاب کرده بودم ؟

نه این که جنوبی ترین شهرها مشکلی داشته باشند نه اصلن ! منظورِ اینجناب بُعدِ مسافت است و بس !

بله بنده خیلی خوش شانسم که با این روحیاتم همان شهرِ خودمان قبول شدم 

شدیدن با هر کسی که معتقد است دانشجوهای تهران می توانند کارِ خوبی پیدا کنند مخالفم 

چرا که این حرف ها نمی تواند دلیلی برای دل کندن من از دیارم باشد :)

مثلن الان که همه همکلاسی هایمان دارند خودشان را به آب و آتیش می زنند تهران قبول شوند خیلی مایه آرامشم را ایجاد می کنند 

چرا که از میدان رقابت من به در می شوند :)

میدان رقابت بنده همین دانشگاهی است که الان مشغول به تحصیلم 

و هنوز که هنوزه عصرها که به صرف نوشیدن چای دورِ هم جمع می شویم

پدرم بنده را بسیار تحسین می کنند که خیلی خوب برای کنکور درس نخواندم تا تهران قبول شوم :دی

البته من خیلی مطمئنم که تا آخرین لول میخواهم درس بخوانم چرا که قید درس را زدن برای من محال است !!

و این نبود دکتری کامپیوتر دانشگاهِ مذکور بنده را بسیار آشفته می کند ولی خب تا 4 سال دیگر خدا بزرگ است !!

خلاصه با همه ی این اوصاف قبول شدن در دانشگاه مذکور هم خیلی کشک نیست و احتیاج به درس خواندن دارد :)

پس دوستِ عزیزخوابیدن تا لنگِ بعدازظهر را فراموش کن چرا که خانِ دوم آز آنچه فکرش را بکنید به شما نزدیک تر است :)))


COFFEE BOOK


+ باید سی شارپُ خودآموز یاد بگیرم :||||

اصلن برنامه نویسی فقط جاوا از سی شارپ بسی متنفرم هر چند که ایشون کاربردی تر تشریف داشته باشند 

-________-




۷ نظر ۱۲ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۴۶
aden
یکی از لذت بخش ترین مواردی که یک دانشجو می تواند تجربه کند 
افتادن درس 3 واحدی تخصصی توسط یک استاد به تمام معنا عقده ای ست :))
وقتی استادی ترم قبل از یک کلاسِ 60 نفره فقط و فقط تو را می اندازد ! 
و این نمی تواند دلیلِ دیگری داشته باشد جز خصومت شخصی !!!!!
زمان افتادن جز تلخی چیز دیگری نمی توانی حس کنی ، شبیه یک فنجان قهوه تلخ 
ولی زمانی داستان مزه شیرین به خود میگیرد که ترم بعد آن درس را با نمره ای که از اول حقت بود پاس می کنی 
و چاشنی خامه ای آن هم چیزی نیست جز حذف آن درس و نمره نحسش در معدل ترم قبل
 و مهمتر از آن افزایش معدلِ کل :)

این گونه است که فرآیند افتادن می تواند شبیه یک فنجان قهوه شیرین همراه با خامه باشد :)

victorianstyle18:

Books and Coffee
-A very cozy please to read
۵ نظر ۱۷ تیر ۹۴ ، ۱۶:۰۱
aden
اطمینان دارم این حس چیزی نیست جز جهالت جوانی !!
ولی چه کنم که شدیدن دلم کنکور می خواهد ، آن هم نه کنکور ارشد کنکورکارشناسی :||
مثلن الان پیش دانشگاهی میبودم و تمام فکر و ذکرم قبول شدن در رشته ی مورد علاقه ام می بود 
مثلن الان نمیدانستم رشته ی دانشگاهیم چیست ، و این خود یک سورپرایز بزرگ بود 
دو هفته یک باز آزمون نچسب قلمچی میداشتم و از ترس ریخته شدن آبرو برای بالا بردن ترازم تلاش می کردم 

+ کنکور کارشناسی از اتاق فرمان اشاره می فرمایند ، دو سال دیگر داداش ارشدم خدمت خواهد رسید ، دهنتان سرویس 

۷ نظر ۱۲ تیر ۹۴ ، ۱۷:۲۶
aden